رسانا

رسانا

از تلاطم ها ، تلخی و شیرینی ، سختی و آسانی باید عبور کرد. رسم زندگی گذشتن و رسیدن است ، رسیدن به حس خوب آرامش یا عشق ! در مسیر رسیدن با هم بمانیم.

۲ مطلب با موضوع «فلش بک» ثبت شده است

پریشانی تهران

۱۳
شهریور
ساختمونهایی که از دهه 50 بجا مونده نماشون سیمان و رنگ و پودر سنگه غالبا ، اونموقع سادگی و دوام وزیبایی با هم مد نظر بوده و نشون میداده که ساده تر بودیم ، دهه شصت و بعد از انقلاب و جنگ رو اوردیم به آجر سه سانتی ، بخاطر تحریم و جنگ مجبور بودیم با کمترین هزینه نما درست کنیم برای ساختمون ها که البته دوام این آجر 3 سانتی ها کمتر از سیمان نبوده و شاید توی همین سادگی زیبایی هم به چشم میاد بنظر من ،بعد یک دوره استفاده از سنگ سفید صیقلی مد شد برای نمای خونه ها که ساختمون های دو سه طبقه دهه هفتاد با پنجره های گنبدی شکل یادگار درخشان اون دوره هست و هنوزم توی خیابون هامون میشه دید این نوع نما رو . از جنگ که فاصله گرفتیم  روبه نمای شیشه ای اوردیم ، یکجور پز دادن در اواسط دهه هفتاد تا همین ده سال پیش ، شاید هم یک التیام ظاهری برای فراموش کردن تلخی های جنگ و تغییر هویت بصری تهران ، البته بدون در نظر گرفتن خطرات شکستنش . بعد هم تا امروز نمای سنگ بیشترین استفاده رو توی ساختمون ها داشته گرانیت و مدل های مختلف سنگ با رنگ های مختلف ، تقریبا هویت بصری تهران رو مخدوش کردیم ، با رنگ ها و شکل ها و مدل های مختلف نمایی که ساختمون هامون دارن ، نمای آلومینیوم و کامپوزیت . ساختمون هایی که این ده سال ساخته شده تو سال 1405 چه وجه مشترکی دارن که از اونا گفته بشه؟  پنجره های مختلف و نماهای رومی و ... فیلم سازامون وقتی میخوان بعدها از این دهه فیلم بسازن ، چه لوکیشنی از ساختمون ها رو میتونن استفاده کنن؟ یا داستان نویس ها چطور کوچه های از درخت خشکیده و پر از ماشین رو با کلمه هاشون به تصویر بکشن؟ هر شهر بزرگی توی دنیا که هویت معماری شهر براشون مهمه یک قانون کلی طرح و نمای ساختمون دارن مثل پاریس و رم ...ولی انگار تهران پریشون و سردرگمه ، اصلا نمای شهر، بلند مرتبه سازی و ... بازتاب روزگار و نحوه زندگی مردم اون شهر میتونه باشه ، از ما که گذشت ولی امیدوارم دهه اول 1400 تهران سبک منحصر معماری و نمای ساختمون های خودش رو دوباره پیدا کنه و آرامش بصری دوباره به این شهر برگرده.

پ.ن: اصلا هم تقصیر قائم مقام سابق شهرداری نیست D:
  • علی

هفتادی ها

۳۰
تیر
دوچرخه که سوار میشدیم  تا یجایی دو سه تایی با هم بودیم. بعد کم کم دور میشدم و  مینداختم تو خیابون اصلی.زنبیل ساندیسی هم همراهم بود . بیشتر وقتا تنهایی خطر میکردم ، آدم با دل و جرات کم پیدا میشد تو بچه هامون . میرفتم دنبال جوجه چند روزه ، دنبال جعبه های شانسی ، با دمپایی هایی که از تیغ آفتاب تابستون مثل کوره آجر پزی شده بود  ، همین جوری عرق می ریختم و رکاب می زدم. جالب اینجا بود از کسی هم نمی پرسیدم کجا اینا رو میشه خرید همینجوری می رفتم و نگاه مینداختم تا بلکه یه جایی به چشمم بخوره و پیدا کنم . از گم شدن و تنبیه هم نمی ترسیدم ، یعنی نمیگفتم میخوام از محل خارج بشم. خیلی وقتا هم چیزی پیدا نمیکردم یا پولم نمی رسید ، همینجوری دست خالی برمیگشتم ولی بازم خوشحال بودم که  بدون اینکه مشکلی پیش بیاد و تنبیه بشم تو خیابونا دوچرخه سواری کردم . 
من تو دهه 70 بزرگ شدم ،بازی ایران استرالیا سال 76، پیکان انژکتوری سپر جوشن _لاستیک مارشال دور سفید ،کلوب و پلی استیشن  فوتبال 98 و کامبت ،روزای گرونی اسکیت و اسکوتر ، باب شدن موتور براوو ، دهه ای که از لحاظ شباهت بیشتر به دهه 60 شبیه و از دهه 80 ای که با غول اینترنت و سیم کارت اعتباری و پراید و ... وارد میدون شد غریبه تره
  • علی