رسانا

رسانا

از تلاطم ها ، تلخی و شیرینی ، سختی و آسانی باید عبور کرد. رسم زندگی گذشتن و رسیدن است ، رسیدن به حس خوب آرامش یا عشق ! در مسیر رسیدن با هم بمانیم.

همیشه سفر

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۰ ب.ظ
وارد جاده که می شوم سفر مرا می برد به خیالی که دور از تکرار روزمرگی ها باشد ، به جایی که ناب باشد خالص باشد و دیده نشده باشد. وقتی که سفر می روم دوست دارم روستا باشد ، دیوارهای گلی و پنجره های چوبی با شیشه های رنگی که طاقچه هایشان گلدان دارد باشد. چشم انداز وسیعی را می بینی که از کرانه ی دشت به کوه های خاکستری می رسد. باد سرشاخه های بید را می لرزاند و صدای زنگوله ی سگ ولگرد روستا در فضا موج می گیرد . سوسوی چراغ هایی که از دور دست پیداست در سیاهی شب ساکت وخنک روستا ، ذهنت را بال می دهد برای پرواز در عالم خیال به دور از اینترنت پر سرعت و شلوغی شهر . جانت را تازه می کند نسیم خنک نیمه های شبش و می گذارد قفل کلمه ها باز شود. می گذارد دوباره فکر کنی به تو ای پری کجایی و  بنان ،  چو بوی گل به کجا رفتی؟ وقتی روی علف های خیس طاق باز خوابیده و چشم در ستاره ها دوخته ای.
  • علی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی