رسانا

رسانا

از تلاطم ها ، تلخی و شیرینی ، سختی و آسانی باید عبور کرد. رسم زندگی گذشتن و رسیدن است ، رسیدن به حس خوب آرامش یا عشق ! در مسیر رسیدن با هم بمانیم.

فکر می کنم 

به نگاهت که نیست ، به خیالت که هست 

 بهار بی حوصله ی سرد ،خیابان های خیسِ خالی

فانوس های روشن شهر ،کتاب های شعر خاک خورده 

کافه های دود و استوری ، شکوفه های سفید و صورتی درخت

صفحه های مجازی بعد از مرگ ، سفره ی شام روی پشت بام

نگاه می کنم 

به سفیدی دیوار ، به پنجره ی دربند نرده ها 

خاکستری جمعه ها ، خودکشی خاطره ها

دلتنگی اتوبان تهران کرج ، پنجره های روشن شب 

دلخوشی زنده بودنت ، ترس از بیشتر دور شدنت

ته سیگار های روی پیاده رو ، گذشتن روزهای بی تقویم

  • یک علی

همیشه دوست داشتم  برای تولدم که همین چند روز پیش بود هدیه های متفاوتی بگیرم ، ولی هرگز نگرفتم . برای من یک کتاب شعر یا داستان که توی صفحه اولش دست خط کادو دهنده وجود دارد، یک دست نوشته یا تکه ای شعر سپید ، یک نماد که می شود گردنبند ، عکسی خاطره انگیز از سال های  دور وقتی که ثبت لحظه ها خیلی سخت تر از امروز بود ، عکسی از قاب یک پنجره در کلبه ای روستایی که به روی شاخه های درخشنده سپیدار و تپه ماهورهای روبرو باز می شود و کارت پستال های نوشته شده ارزش و شوق داشتنش خیلی بیشتر از ساعت و ادکلن و خودنویس پارکر هستش . 
این هدیه ها امضای شخصی آدمهاش رو همراه خودش داره و همینجوری تا آخرش می مونه .
  • یک علی

آزادی پیدا نیست 

از روی پل عابر نگاه میکنم 

هوا آلوده است 

باد شروع به وزیدن می کند

آسمان برق می زند 

هوای خالص را درون ریه ام حبس کرده ام 

آزادی را یادم می رود دوباره نگاه کنم 

پیاده قدم میزنم

انتهای سرگشتگی پاییز را 

چشم بسته و بی خبر و مغموم 

درود می فرستم 

به آن هایی که جای خالی شان از تردید و نمناکی لحظه ها پر است

از زمستانی که تنهاست 


  • یک علی