رسانا

رسانا

از تلاطم ها ، تلخی و شیرینی ، سختی و آسانی باید عبور کرد. رسم زندگی گذشتن و رسیدن است ، رسیدن به حس خوب آرامش یا عشق ! در مسیر رسیدن با هم بمانیم.

آزادی پیدا نیست 

از روی پل عابر نگاه میکنم 

هوا آلوده است 

باد شروع به وزیدن می کند

آسمان برق می زند 

هوای خالص را درون ریه ام حبس کرده ام 

آزادی را یادم می رود دوباره نگاه کنم 

پیاده قدم میزنم

انتهای سرگشتگی پاییز را 

چشم بسته و بی خبر و مغموم 

درود می فرستم 

به آن هایی که جای خالی شان از تردید و نمناکی لحظه ها پر است

از زمستانی که تنهاست 


  • علی

روز واقعه

۰۹
مهر

ما را هراس نیست از این ظلمت مدام

وقتی که زیر پرچم تو ایستاده ایم

.

.

پنجره ها ، خیابان ها ، لباس ها 

بخاطر تو سیاه می شوند

وقتی که 

بالاتر از سیاهی رنگی نیست.

  • علی

قرارمان

انقلاب رو به روی وصال، چهار راه دانشجو 

همان کافه قنادی قدیمی معروف 

با یک گزینه شعر یا داستانی از مستور

هات چاکلت با پلمبیر یا چیز کیک ، 

باران بی موقع پاییز روی سنگفرش خیس

ای خواستنی ترین !

خوشبختی مگر چیز دیگری است؟

  • علی